حالتون چطوره؟ .. خوب هستین همگی؟ ![]()
دیدم اکثرا نظر میدن که کجاییم و اینا ... راستش دلیلشو نمیدونم که چرا دیگه آپ نمی کنیم میشه گفت دیگه حسش نیست اصلا
.. من ( لینا ) که تازه امتحانای پیش دانشگاهیمو تموم کردم و مدرسه هم تموم شد فقط خاطره هاش همیشه می مونه ... شیطونیا .. اذیتا و شوخیایی که با هم داشتیم هیچ وقت فراموش نمیشه
که متاسفانه همه ایناهم شد یه بخشی از گذشته .. به هر حال قانون زندگی اینه همه هم مجبوریم چه دوست داشته باشیم چه دوست نداشته باشیم قبولش کنیم ... حالا باید ببینم آینده چه تصمیمی واسم گرفته
... از بچه ها هم اگه بخوام چیزی بگم از شینا و شهناز خبری ندارم من .. فقط میدونم شهناز با دانشگاهش گرفتاره و شینا تا جایی که میدونم بیکاره .. سحر هم که همش مشغول دانشگاه و درس و تحقیقاشه ...
دیگه چیز خاصی ندارم بگم ... همه رو به خدای بزرگ میسپارم
خوش باشید