تبليغاتX
<-Blog Title->

سلام گرمی به گرمی هوای اینجا  خدمت همه دوستای عزیز خودمون که حتی اگه ما نمیتونیم بهشون سر بزنیم بازم پیشمون میان و با نظراشون خوشحالمون میکنن

واقعا شرمنده همتونیم ... ولی خداییش نمیرسیم به وبلاگ کسی سر بزنیم ... خودتون میدونید دیگه روزای امتحاناس هر کدوم هم گرفتار درس خودشه .. 

لینا (خودم): اردیبشهت شاید گفت یه جورایی واسم زود گذشت آخه واقعا دوست نداشتم تموم بشه که خرداد شروع بشه  ولی دیگه نمیشه کاری کرد و جلوی لحظه ها رو گرفت این ما هستیم که باید درست از لحظه های زندگیمون استفاده کنیم ... اردیهشت هم تقریبا هر روزش امتحان کلاسی داشتیم ما هم که طبق معمول هر روز تقلبی   ... خلاصه هنوز تو حال و هوای تقلبیامون بودیم که ۲۵ اردیبهشت یعنی اولین امتحان ترممون شروع شد ... امتحان تاریخ داشتیم ... من دیگه کلا فکر تقلبی رو از سرم انداخته بودم بیرون آخه دیگه میدونستم که دیگه این امتحانا جدیه نمیشه راحت تقلبی کرد ...  خلاصه کلر کلاسمون خراب شده بود اون روزه ما هم که داشتیم از گرما میمردیم هر لحظه صدای یکی در میومد که گرمه نمیشه فکر کرد  ... خلاصه مراقبمون به یکی از ناظما گفتش که کلاسمون رو عوض کنه ... اونم رفت یه کلاسیو واسمون پیدا کرد گفتش یکی یکی صدا میزنم بیاید بیرون برید اون کلاسه ... هدیه جلوم نشسته بود اول اونو صدا زد رفتش بعد منو صدا زد ..  کلاس روبه روی کلاسمون بچه ها سر وصدا میکردن من که اومدم بیرون ناظمه هم دنبالم اومد که بره اونا رو ساکت کنه  داشتم میرفتم اون کلاسه که تو وسط سالن دیدم هدیه ایستاده منتظرم که بهش تقلبی بدم ... حالا من داشتم به هدیه میگفتم برو جلوتر بهت میدم آخه ناظمه اومد بیرون دنبالم .. هدیه نمی فهمید چی میگم  ... رفتم جلوتر که دیگه ناظمه مارو نبینه اگه سرک بکشه .. برگم گرفته بودم جلو صورت هدیه داشتم میرفتم که یدفه مراقب امتحانمونو وسط سالن دیدیم .. گفت شما چرا دارید باهم حرف میزنید مگه امتحان ترم نیست ما هم با پر رویی چرا  ... گفت اصلا چرا دارید با هم راه میرید مگه نگفتن یکی یکی بیاید ... ما آخه آخه دنبال کلاسه میگشتیم  .. گفت زود باشید برید این کلاسه .. این چه وضعیه ؟؟ ... ما دوتا حالا دیگه هم خندمون گرفته بود هم فکرش میکردیم چه زشت بود یه جورایی که تابلو شدیم  .. رفتیم دیگه نشستیم امتحانمونو دادیم .. به سلامتی هم گذشت .. امتحان آمار ترم هم دادیم اونم خدا رو شکر خوب بود ... امتحانام تا ۲۳ خرداد تموم میشن ... دیگه برم درسمو بخونم .. واسم دعا کنید امتحانامو خوب بدم ...  

سحر و شهناز و شینا اینا هم مثلا همشون میخوان بگن که ما بچه مثبتیم روزای امتحانا دست به کامپیوتر نمیزنیم ( آره جون خودشون ) .. یه ماهه که کسی آپ نکرده  خلاصه همه یه جورایی گرفتار درسن ... امیدوارم همه موفق باشن

ممنون از شماها که هنوزم اینجا سر میزنید .. با اینکه ما بی معرفت شدیم بعد از امتحانا جبران میکنیم

+ نوشته شده در  Mon 22 May 2006ساعت 4:52 PM  توسط سحر شهناز شينا لينا  |