تبليغاتX
<-Blog Title->
 

                                                  بنام آنکه پروانه حيران اوست


هميشه اين گونه بوده است
کسي را که خيلي دوست داري؛زود از دست مي دهي
پيش از آنکه خوب نگاهش کني؛مثل پرنده ي زيبا بال مي گيرد و دور مي شود
فکر مي کردي مي تواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و
خورشيد از پشت کوه ها سرک مي کشد؛در کنارش باشي
هنوز بعضي از حرف هايت را به او نگفته بودي؛
هنوز همه ي لبخندهاي خود رابه او نشان نداده بودي
هميشه اين گونه بوده است
کسي که از ديدنش سير نشده اي؛زود از دنياي تو مي رود
وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست
فکر مي کردي مي تواني با او به همه ي باغ ها سر بزني و
خرده هاي نان را به مرغابي هاي تنها بدهي
هنوز روزهاي زيادي را بايد با او به تماشاي موج ها مي رفتي
هنوز ساعت هاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي
هميشه اين گونه است
وقتي دورو برت پراست از نيلوفرهاي پرپر؛خواب هاي بي رؤيا و آيينه هاي بي قاب؛
وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري؛ناباورانه او را در کنارت نمي يابي
فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان
خاهي رفت ودامنت را از بوسه و نور پر خاهي کرد
هنوز پيراهن خوشبختي را کاملن بر تن نکرده بودي؛
هنور ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخانده بودي
هميشه اي گونه بوده است
او که مي رود؛او که براي هميشه مي رود؛
آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني
از عقربه هاي ساعت مي گريزي و هيچ فرشته اي به خابت نمي آيد
احساس ميکني به دره اي تهي از باران و درخت سقوط کرده اي
احساس ميکني کلمات لال شده اند؛پلها فرو ريخته اند؛
دست ها يخ کرده اند و پروانه ها سوخته اند
راستي ؛اگر هنوزاو نرفته است
اگر هنوز باد همه ي شمع هايت را خاموش نکرده است
اگر هنوز مي تواني برايش يک استکان چاي بريزي و غزلي از حافظ بخاني
قدر تک تک نفس هايش را بدان و به فرشته اي که مي خاهد او را از زمين به آسمان ببرد
بگو:تو را به صداي گنجشک ها و بوي خوش آرزوها سوگند مي دهم
                  "او را از من نگير"


فراموشت نمي کنم اي که در کوچه ي نقر ه اي تنهايي؛آرام باريدي
........و مرا خيس عطر باران کردي و رفتي

 

 


                      چشمان تو اي خوب من!زيباترين است
                                                      قلب تو کوچک نيست؛دريايي ترين است
                      عشق تو در شب هاي سرد و ساکت من
                                                          زيباترين قصه ست؛رؤيايي ترين است


 

+ نوشته شده در  Fri 21 Oct 2005ساعت 4:15 AM  توسط سحر شهناز شينا لينا  |