تبليغاتX
<-Blog Title->

 

وقتی که درایوان دلتنگی هایت می نشینی  وقتی که در پشت یک
 
پنجره بارانی , بی هوا شاعر می شوی کسی هست که می شود به
 
او پناه برد.کسی که در شب می توان دلتنگی ها را با او قسمت کرد
 
نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده
 
جدا کن. می توان از تاریکی ها گذشت. می توان  خود  را  در
 
کوچه های سبز باور دوباره یافت.یک نفر هست, شب دلتنگیت
 
را با او قسمت كن

 

+ نوشته شده در  Wed 12 Apr 2006ساعت 9:27 AM  توسط سحر شهناز شينا لينا  | 

 

 

رنگ ها چه مي گويـند؟؟
در اينتداي هـر دوستي و آشــــنايي ،افـراد از يکديگر مي پرسند که چه رنگي
را دوسـت داريد؟ اين نشان مي دهد که رنگ ، نقش فوق العــاده اي در زنــدگي آدم ها دارد؛
حــال آن که بسياري از آن غافلـند و خبـر ندارند که رنگ ها حرف مي زنند و شخصيت دروني
آدم ها را مشخـص مي کندد.
دانستن اين رنگ ها چـــــه مي گويند کـار مشکلي نيست فقــط کافي است آن ها را بشناسيم و از
تاثيرات آن ها بر خلق و خويمان آگاه باشيم.
قــرمــز: افرادي که قرمز مي پوشند عاشق زندگي هستن و روحيه اي مبــارزه طلب دارند.
نتـــرس، شـــلوغ، پر تکاپو و عاشــــــق جمع هاي شلوغـند. بهتر است افرادي که روحيه ي
جنــــــــگ طلبي دارند،هرگـز قرمز نپوشند زيرا روحيه ي خشن آن ها را دو چنـــدان مي کــند.
ســــــــبز : آدم هاي که به رنـگ سـبز علاقه دارند بــسيار مهـــــــربان هستند و روحيه ب معنوي
و بســـيار والايي دارند. بسيار سر زنده اند و پـشتکار عجيبي در زنـــدگي دارند.سـنگ صبورتان را
مي توانيد از ميان ســـــــبز ها انتخاب کنيد
زرد: افرادي که زرد مي پـــــــوشند ،بسيار مثبت انديـــش بوده و عاشق خــــلق کردن هستن
زندگـــــي براي آن ها مفهوم يکســــاني ندارد. هميشـــــه در پي تغيير و تحول اند و يک جا آرام
و قرار ندارند. به عنوان يکي از با معرفـــــــت ترين آدم ها مي توانيد روي آن ها حـــساب کنيد
آبـــــــي: آبي دوست ها ،مروّج صلح و آرامش هســــــــــــتندو آدم هاي صادق، پر احساس، و
دوست داشتني و بســــيار درون گرا هستند چنان که بـــر خلاف قــــرمزها ترجيح مي دهند
هميشــــــه تک و تنها باشنــــــــد. مهم ترين خصوصيات آبي ها اين است که مي توانند
دوستان مورد اعتمادي براي شما باشند
نــــــارنجــي: افراد بلند پروازي هـــستن که آرزوهاي بزرگ در سر مي پروراننذ هميشه
نارنجي مي پوشند. نارنجي پســــــــندها بسِِِِِِــيار سرزنده اند و براي کسب آذادي و قدرت
حاضرند خــــــــــــــــــطر را به جــــــــان بخرند
صـــورتي: آدم ها ي صورتي بسيار عاشق پيشه هستن و توجه خاصي به مســـائل عاطفي دارند.
افرادي که به رنگ صورتي علافه دارند،شــــــفاف و وراست گو هستن و بســــــيار سلطه طلب
به طوري که مي خواهند همه چيز را به دســـــــت بگيرند. در عين حــــــال آدم هاي
رئوف و قابـــــــــــــــــل اعتمادن
بنفــــــــــــــش: رنگ متعلق به هنرمندان و عارفان است. آن هاي که بنفش را مي پسندند
بســـــــــــــــيار آرام ؛ کمال جو و صلح طلب هستند. چنان صميمي و با احـــــساس اند که هر
گونه بدي ،روحــــــشان را آزار مي دهد. براي داشتن دوستي ديرينه با بنفش ها
بايد مهــــــــــربان و ملايم بود
ســـــــــــــياه : با اين جماعت  که اصلا نمي توان ارتباط برقرار کرد ! نيستي و نا اميدي
در آن ها موج مي زند. علاقه مندان به رنگ سياه دو نوع اند
1.بسيار مغرور و از خود راضـــــــي و
2. افتـــــــاده و غمگين
در منش آن ها براي حــــــل مسائل هيچ راه گشايي وجـــــــــــــــود ندارد
شما هم نظرتونو در باره رنگ ها به ما بگين خوشهال ميشيم بدونيم از چه رنگي خوشتون مياد
در ضمن من  اصلا فکر نمي کنم علاقه مندان به رنگ سياه اينجوري باشه بر عکس احساس ميکنم
اونا خيلي بيشتر از بقيه به زندگي فکر ميکنن وتجربه خاصي از زندگي دارن



+ نوشته شده در  Wed 5 Apr 2006ساعت 8:14 AM  توسط سحر شهناز شينا لينا  | 

 
يه عاشق بي قايق تو دريا
چشماشو مي بنده تو رويا
من عاشق بي قايق تو دريا مي ميرم
چشمامو مي بندم بي رويا مي ميرم
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم
يه زيبا نگاهش به موجا
يه عاشق بي ساحل تو دريا
پرياي دريا من امشب مي ميرم
از عشق يه زيبا من امشب مي ميرم
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم
یه عاشق من عاشق بي قايق تو دريا
چشمامو مي بندم بي رويا
يه زيبا نگاشو چه آروم به موجا مي دوزه
يه عاشق بي ساحل چه تنها تو دريا مي سوزه
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم

 

شاعر : فرید احمدی - از آلبوم 85 بنیامین بهادری

                                                                 

 

 

 

+ نوشته شده در  Wed 29 Mar 2006ساعت 12:6 PM  توسط سحر شهناز شينا لينا  | 

 

اضغط لتكبيـر الصورة

 

+ نوشته شده در  Mon 27 Mar 2006ساعت 10:14 AM  توسط سحر شهناز شينا لينا  | 

سلامممممم

خوبین بچه ها خوبین خوشین سر حالین؟؟
خب

اینجا یه خورده من با سحر خانوم کار دارم

سحر خانومممممممممممم این ترا نه رو تقدیم میکنم به چشمای خوشگلت

امیدوارم خوشت بیاد

در ضمن نظر یادت نده خوشگله

اي عشق راه دور من
شکسته دل مغرور من
حادثه رفتن تو بود
مهم نبود غرور من

مهم نبود شکستنم
به پاي تو نشستنم
مهم تو بودي عشق من
نه قصه دل بستنم


من بي تو يه ناتمومم
من بي تو يه نيمه جونم
دور از تو نزار بمونم
من بي تو... نه نميتونم

من بي تو يه بي نشونم
من بي تو رو به جنونم
دور از تو نزار بمونم
من بي تو... نه نميتونم

جايت تو آغوش منه
اين معني دوست داشتنه
رفتي و خاطرات تو قلبم رو آتيش ميزنه

اشکام به وقته رفته
عذاب تلخ باختنه
ارزشش رو داشت عشق من
معجزه شناختنت

مهم نبود دل سوختنم دور از تو پرپر زدنم
به افتخار عشق تو ميگم که بازنده منم

 

+ نوشته شده در  Sun 26 Mar 2006ساعت 9:7 AM  توسط سحر شهناز شينا لينا  | 

 

اضغط لتكبيـر الصورة

سلام دوستان عزیزمون .... عیدتون مبارک باشه .... سال خوب و خوشی رو واسه همتون آرزو میکنیم ... عید چطور بود ؟ ... حتما خوش گذشت واسه همه لحظه تحویل سال ... چهارشنبه سوری چطور بود ... ترقه شدید ؟؟  

خوب به هر حال اسفند هم تموم شد و فروردین و سال جدید شروع شد ... امیدوارم سال خوبی باشه و همه به آرزوها و خواسته هاشون برسن ...

بین ما بچه های وبلاگمون فقط من ( لینا ) تعطیلی نوروز دارم ... آخه میدونید که اونا سحر که خود دانشگاه قطر میره ... شهنازم دانشگاهی کانادایی ... شینا هم آمریکایی .... فقط من این وسط مدرسه هستم که مدرسه ایرانی میرم .... واسه همین فقط من تعطیلم ... اینا هم گیر دادن به من که چون تعطیلم من باید گزارش اسفندو بنویسم ...

خودم : این ماه همش امتحان داشتیم ... تقریبا هر روز ... ما هم که از رو نمیریم .... هر روز تقلبی ... دیگه حسابی حرفه ای شدیم ... درسته که بده ... ولی خوب ... راستی یه ضد حالی خوردم ... باید با شهناز دعوا کنم ... اون ماه اون دندونش درد میکرد صورتش باد کرده بود ... این ماه منتقل شد به من ... خلاصه هر کی منو میدید غش میکرد از خنده ... خلاصه شینا و سحر مواظب باشن که واگیر داره ...

شینا : شینا هم مثل همیشه مرد ( خدا رحمتش کنه ) ... روح شینا هر روز صبح پا میشه میره دانشگاه از اونجا اونلاین میشه  ... عصرهم که میره خونه دیگه خبری ازش نمیشه تا روز بعد صبح ... فقط این چند روزه همینجور زنگ میزد گیر میداد لینا آپ کن ... تا دیشب گفت لینا اگه فردا برم ببینم آپ نیس باهات قهر میکنم  ... خلاصه مرسی شینا جون به خاطر اینکه غصه وبلاگو میخوری ... ممنون از آپهات ...

شهناز : شهناز عقد کرد  ... حسابی همه رو سر کار گذاشت شهناز با یکی از بچه ها ... دختره کاملا جدی میگفت که شهناز میخواد عقد کنه به کسی نگید .... همه هم تعجب کرده بودن و ازش دلخور بودن که چرا به کسی خبر نداده  ... خبر به همه رسید .... همه فکر میکردن جدی هست ... خیلی از بچه ها باهاش قهر کرده بودن ... گفته بودن پنجشنبه عقدشه ...  تا بعد از یه هفته سر کاری ... شهناز یه بار زنگ زد به سحر ... سحر خیلی بد باش حرف میزد ... ازش دلخور بود ... بعد آخرش سحر گفت که حالا دیگه میخوای عقد کنیو خبر نمیدی ... شهناز زد زیر خنده ... گفت بابا سرکاریه .... خلاصه بعد سحر هم همینجور به بچه ها خبر میداد که سر کاری بوده ... بچه ها هم باورشون نمیشد باز ...

سحر : قیافش شده کتاب ... دختره درست حسابی قاطی کرده ... عصر میاد خونه ناهار که نیمخوره ... یا میاد نت یا هم میخابه .... شب پا میشه ۳ ۴ ساعت بیشتر درس میخونه  ... بعد میخابه ... فکر کنم کتاب میخوره .... آخه نه ناهار درست حسابی میخوره نه شام .... فکر کنم فقط کتاب میخوره

+ نوشته شده در  Tue 21 Mar 2006ساعت 11:52 PM  توسط سحر شهناز شينا لينا  |