تبليغاتX
<-Blog Title->
 

به امید یه هوای تازه تر
گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر
می خواستیم مثل پرنده ها باشیم
آسمونو حس کنیم رها باشیم
اومدیم دلو به دریا بزنیم
رنگ خورشیدو به شبها بزنیم
اما نه اینجا سراب غربته
سهممون یه کوله بار حسرته
اینجا فصل بی صدای قصه هاست
سرگذشتی داره هر کی بین ماست
یکی از قصه غصه هاش میگه
یکی از غربت لحظه هاش میگه
یکی میخواد شبو مهتابی کنه
شهر خاکستری رو آبی کنه
دلمون تنگه سکوتو بشکنیم
شب و با خورشید و ماه آشتی بدیم
به امید یه هوای تازه تر
گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر
می خواستیم مثل پرنده ها باشیم
آسمونو حس کنیم رها باشیم

 

 

+ نوشته شده در  Wed 15 Mar 2006ساعت 10:35 AM  توسط سحر شهناز شينا لينا  | 


Every night in my dreams
I see you, I feel you
That is how I know you go on.

Far across the distance
and spaces between us
You have come to show you go on.

Near,Far,wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more, you opened the door
And you're here in my heart,
and my heart will go on and on.

Love can touch us one time
and last for a lifetime
And never let go till we're gone.

Love was when I loved you,
one true time to hold on to
In my life we'll always go on.

Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more, you opened the door
And you're here in my heart,
and my heart will go on and on.

You're here, there's nothing I fear
And I know that my heart will go on.
We'll stay, forever this way
You are safe in my heart
and my heart will go on and on.

 

 

+ نوشته شده در  Thu 9 Mar 2006ساعت 7:35 AM  توسط سحر شهناز شينا لينا  | 

 

 

ای تو شمع نیمه افروخته

سالهاست دلم از عشق تو سوخته

ای یاده تو همراه شبهای بی کسی ام

ای تو ترانه دلواپسی ام

رازهای دلم را با تو گفتم

حرفهای عاشقانه از تو شنفتم

بی تو بودن لحظه مرگ من است

با تو بودن آرزوی روزها و شبهای من است

ازتو گفتن عادت هر روزه من است

 

                                      محسن محمودی                                         

      

                     

+ نوشته شده در  Wed 8 Mar 2006ساعت 11:41 AM  توسط سحر شهناز شينا لينا  | 

 

 

 

گوش کن بدت نمیاد

اومدي تو وب روشنش كن

+ نوشته شده در  Mon 6 Mar 2006ساعت 12:13 PM  توسط سحر شهناز شينا لينا  | 

رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم!
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم!
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شكستم!
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم!

هم ترانه! ياد من باش!
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش!

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد!
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد!
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش!
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش!

                              همیشه بیادت زیبای من

 

+ نوشته شده در  Thu 2 Mar 2006ساعت 7:45 AM  توسط سحر شهناز شينا لينا  | 

با عرض سلامی خالصانه وارداتی مخلصانه و بوسه ای جانانه , از آن لبان مستانه و امیدی به ایام آرزومندانه, نه دور از کاشانه, بلکه خیلی حقیرانه, با تعصبی شاعرانه و خیلی خیلی ماهرانه , با لحنی کودکانه, و شیوه ای ادیبانه,

من دیوانه, در این صحرای بی انتها , از آن خدای یگانه, آرزوی دیدار شما را در دیار غریبانه, با نگاهی صمیمانه , و احساسی عاشقانه دارم می آیم به طلب

آن نگاه افسون گرانه , که تیری بی رحمانه... بر این دل دیوانه...تا ابدیت کنه روانه.

 

خوب , خوب هستین همگی بهمن ماه هم به پایان رسید. ما قرار گذاشتیم هر کدوم جداگونه گزارش بنویسیم.

من شهنازم شکر خدا تونستم وارد دانشگاه بشم ولی ای کاش وارد نمی شدم با یه مشت دختر پسر عربا گیر افتادم. به زور تحملشون می کنم از معلمامون چی عرض کنم میان ور ورررر انگلیسی حرف می زنن از 100 کلمه فقط 4 تا شو حالیم میشه.....حالا فکر نکنید انقدر تنبلم(چشمک)راستی روز ولنتاین که بود بهمون شکلات دادن خوردیم جاتون خالی ...از همون روز دندون درد گرفتم آلان دو روزه لپم باد کرده 4 کیلو شده دیروز غایب کردم ولی امروز رفتم همه بهم می خندیدن (ولی خداییش خوشگل تر شده) خلاصه یکی از معلما می گفت این چی شده دختر با کی دعوا داشتی ..... گفت این کارا رو نکن هیچکی نمیاد خواستگاریت (میگما نمی دونستم خارجیا هم خواستگاری می دونن اخه معلمامون کندی هستن هههه).

دیگه چیزی باحال نبود این ماه همش درس و مشق بخور و بخواب .تا دیدار بعد خدا نگهدار یه ذره جا واسه شینا سحر لینا بذارم. منتظر بازدید و نظراتون هستیم... خوش باشید.

 

 

 سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

خوبين خوشين منم اومدم گزارش بنویسم ولی چیزی یادم نمیاد که توی این جا بنویسمممممممممم چرا جاتون خالی درست حسابی غصه خوردم (جای شهناز خالی اگه الان بود میگفت شدی عین دخترا ایرونیااااااااا)البته ما ایرانی هستیم ولی دخترای توی ایران ویژگی های خاص خودشون دارن دور از جوون دوستام الانم توی کلاس نشستم نیگا بیرون میکنم(شاید یه بنده خدایی ما رو دید عاشقمون شد)  احتمالن سحرو لینا خانوم جا بخورن وقتی ببینن ما فعال شدیم  گزارش مینویسمممممممم . خب از هوای دانشگاه بگم خوبه بد نیس المهم کامبیوترا به نت وصله تنها ویژگی خوبش همینه از همین جا هم به تموم اونایی که  گفته بودن مطالب خوبه تشکر میکنم باید بگم شما چشمات باید خیلی خیلی قشنگتر از اینا ببینهتولد دوستم ماندانا هم فرداست اینجا جا داره بهش بگممممممممممممممم

تـــــــــــــــــــــــــــو لـــــــــــــــــــــــــــــــــدت  

                                مـــــــــــــــــــــبارک

خب من ورم دیگهههههههههههههههه خب حالا پول زور ودین این همه کلمه نوشته بیدم

خوش باشیننننننننن واسه این مطلب پایینی هم نظر بدین  (باور کنین قشنگه)

 

سلام دوستان

من خوشگل وبلاگ سحرم  خوب من که خیلی خوشحال شدم دیدم دوتا تنبلا گزارشو شروع کردن پیشرفت قابل توجه  

خوب حالا درباره خودم چی بگم اونجووور که میدوونید ترممون شروع شد و با درسا مشغولیم  دیگه چکار میشه کرد.. ریاضی که ۲ ساعت کامل درس میده وقت واسه نفس کشیدن هم نمیده  یه درس معارف اسلامی هم به عربی گرفتم که حسابی حالمو گرفته اصلا نمیدونم موضوع چیه ما فارسیشو به زور خوندیم چه برسه به عربیش

 

این رووزا دیگه من خیلی کم میام نت زیادم به وبلاگ نمیرسم از شینا خانم هم به خاطر اون همه زحمت که واسه وبلاگ میکشه تشکر میکنم واقعا خسته نبااااشید خیلی مرسی شینا جووووون

شهناز این نصف حقته  کاشکی همیشه دندوونت این جوووری میکرد قیافت خیلی خوشگل میشه  یادته یه بار توپ خورد تو صورتت  دهنت کج شد  خیلی باحال بوود یاد رووزای مدرسه به خیر کاشکی میشد زمان برگرده البته بدون درسش فقط اون فضولیا  

لینا بدو گزارشتو بنویس تا اسفندم تمووم نشده 

 

 

سلااااااااااااامی گرم از لینا به همه دوستای عزیزمون .....میبینم که همه گزارشاشونو نوشتن من فقط موندم ....به قول سحر تا اسفند تموم نشده بیام بنویسم ....خوب بهمن هم تموووم شد ... تو مدرسه اتفاقای جالبی افتاد .... چندتاشونو که یادم میات مینویسم ... رفته بودیم با دبیر فیزیکمون آزمایشگاه میخواست آزمایش فارادی رو انجام بده واسمون ... تو آزمایشگاه ما هم وسیله هاش سالم نیستن حتی آهنرباهاش...وقتی آزمایش کرد دید که جواب داد باورش نشد... اومد و آهنربای زنگ زده رو بوسید ... ما هم کلی غش کردیم از خنده بعد هم اومد و با دستمال کاغذی لبشو پاک کرد ... یه روز هم ورزش داشتیم که مارو واسه ورزش میبرن سالن ورزشی مدرسه پسرونه ( واو) ... حالا اون سر جاش ولی ما اون همه راهو که رفتیم به جای ورزش دور هم جمع میشیم و میشینیم میگیمو میخندیم اون روزه بحثمون خواستگاری و این چیزا بود خلاصه همه رفته بودیم تو بحر موضوع که یه دفه دبیر ورزشمون اومد ... ما هم حواسمون نبود ....داریم موضوع رو ادامه میدیم یه سوت زد همه از جامون پریدیم  ... اتفاق جالب دیگه هم جنگ یا عدم تفاهم بین بچه های کلاسمونه حالا بین ۱۰ نفر که من با اینام و ۳ نفر از بچه ملگوفه های کلاس  ۱ نفر هم که بی طرفه  .... این ۳ نفر خودشونو کشتن واسه دبیر زبانمون حالا کجاش خوشگله من نمیدونم با این موهای سفیدش  .... یه روز رفته بودیم تو کلاس دیدیم که اینا اومدن و صندلیای ما رو بردن عقب و صندلیای خودشون و بچه های ریاضی که دوستاشونن رو اوردن جلو ... ما چیزی نگفتیم ولی اون زنگه کاری کردیم که دبیره محلشون نمیداد همش میومد ته کلاس پیش ما  ... زنگ بعدش هم جلوی دبیر ریاضیمون که باهاش خودی هستیم ضایع کردیم اون ۳تا رو بهش گفتیم بعضیا واسه یه مرد مو سفید میان آرایش میکنن و لنز رنگی میزارن ... خلاصه حسابی حالشونو گرفتیم مخصوصا یکیشون که دختر ناظم مدرسه هستش آبروشونو بردیم اینا هم لج کرده بودن پا نمیشدن موند تا روز بعد خواستن بازم همونجوری بشینن دیدیم خیلی بهشون رو دادیم پا شدیم صندلیامونو بردیم جلو گفتیم تا دعوا نشده بدون لجبازی خودتون صندلیاتونو وردارین برین اونور اونا هم از ترس زود ورداشتن رفتن  ... اینم از من ... ببخشید که خیلی شد  ... 

  

راستی دیروز هم واسه اولین بار بعد از یه عمر بارون اومد اونم شدید به قول سحر خیابون جلوی خونمون شد دریا ... تو مدرسه هم مدیر بهمون گفت میتونید برید پایین ... خلاصه بجه ها همه جمع شده بودن تو حیاط میزدن میرقصیدن  ... دبیر زمین هم باشون بود به قول خودش وقتی بارون باشه هیچکس نمیتونه جلو منو بگیره ... خوش باشید فعلا بای  

 

 

+ نوشته شده در  Wed 22 Feb 2006ساعت 10:29 AM  توسط سحر شهناز شينا لينا  | 

من ميگم بهم نگاه كن 
تو ميگي كه جون فدا كن
 من ميگم چشمات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم دلم اسيره
 تو ميگي كه خيلي ديره
من ميگم چشمات و واكن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم قلبم رو نشكن
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
 من ميگم دلم شكسته است
تو ميگي خوب ميشه خسته است
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نمي شه
من ميگم تنهام مي ذاري
تو ميگي طاقت نداري
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم خدا به همرات
 تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم  كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت

 


اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش
اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم
اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم

منو ببخش اگه تورو میسپرمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم

منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

+ نوشته شده در  Wed 22 Feb 2006ساعت 8:28 AM  توسط سحر شهناز شينا لينا  |