تبليغاتX
<-Blog Title->

سلام

ببخشيد كه دير شد يه ماهه فكر كنم اب نكرديم من و لينا كه امتحانامونو مى داديم اون دوتا كه هي مى خورن و مى خوابن نمى رسن اب كنن حالا اين كزراش آذر هست با اين كه 10 روزش كذشته

 

سحر (خودم): من كه همش درس داشتم و همش مى خوندم (البته به حساب) خلاصه ترمم هم تموم شد به سلامتي حالا هم يه ماه و نيم تعطيلم كيف ميده اينم من بود(م)

 

شهناز: هيجي ميشنه ميخوره ميخوابه دزدكي هم از خونه عمو جون مياد نت كيف ميكنه خودشو كشته با اين .... نكم بهتره هـ(ا)

 

شينا: معلوم نيست جكار داره ميكنه شايد مرده باشه بعدم فكر كنم اون روحشه كه اون ميشه  زبونم لا(ل)

 

لينا: امتحان داره ولي جي بكم صبح كه مدرسه است ظهر هم مياد ميخوابه تا شب كه ميشه ميشينه باي نت بعد آخر شب يادش مياد كه امتحان داره فردا دوتا صفحشو ميخوونه ميزاره ميخوابه همين جووري ميره امتحان ميده  جيزي كه ميخواد يه دونه كتـ(ک)

 

ممنون از اونايي كه سر ميزنن (دووست دارم)

+ نوشته شده در  Wed 28 Dec 2005ساعت 10:55 PM  توسط سحر شهناز شينا لينا  |