

سلامممممممممممممممممممم خوبین خوشین؟؟؟
اینو تقدیم میکنم به تمامی بروبچ که میان نظر میدن
البته بگمااااااااااا این شمایید که وبلاگ ما رو روز به روز زیباتر کردین
مرسی مرام ان شا الله جبرام میکنیم

من ندانستم از اول که تو بي مهر و وفايي
عهد نابستن از آن به که ببندي و نپايي
دوستان عيب کنندم که چرا دل به تو دادم
بايد اول به تو گفتن که چنين خوب چرايي؟

لالا لالانخاب خاب که دوا نيس
دل ديوونه داشتن که خطا نيس
مي گن دس از سرش بردار نمي شه
آخه عاشق شدن که دست مانيس
لالا لالا نخاب تنها مي مونم
کمک کن قدر چشماتو بدونم
چرا چشمات پر خشمه عزيزم
مگه من مثل اون نامهربونم؟
لالا لالا نخاب ماه و نگاه کن
من اسفندو ميارم تو دعاکن
بگو برگرده پيش ما بمونه
کتاب حافظو بردارو وا کن
لالا لالا نخاب سرما تو راهه
هميشه عمر خوشبختي کوتاهه
لالا لالا نخاب تلخه جدايي
کمر خم مي شه زير بي وفايي
تو بيدار باش همه تو خاب نازن
براي کي بخونم پس لالايي
لالا لالا نخاب تنهايي زرده
اگه طولاني شه مثل يه درده
اگه چشم انتظار باشي که هيچي
دروغ مي گي به دل که بر مي گرده
لالا لالا نخاب دنيا خسيسه
واسه کمتر کسي خوب مي نويسه
يکي تو خابم غرق خندس
يکي پلکاش تو خابم خيس خيسه
لالا لالانخاب عاشق يه سيبه
هميشه سرخ و تبدارو غريبه
تا اون بالاس رسيدس اما تنهاس
پايينم که بيفته بي نصيبه
باز زمستونه و دل نگرونه
طاقت دوريتو نداره
ابرهاي سياه بين خونه ها ديوار سفيد مي زارن
از دل تنگم و گل قشنگم انگاري خبر ندارن
برف ها رو آب کن بيا
سرما رو خواب کن بيا
ديوار انتظارو بزن و خراب کن بيا
خودت خبر نداري
ماه شباي تاري
تو صد تافصل سرما
گل هميشه بهاري
خورشيد عشق ما تو آسمون مي تابه
ديو سپيد عاقبتش چشمه ي آبه
فصل قشنگ قصه مون تو سبزه زاره
اونجا که هر عاشقي مهمون بهاره
بيا همدم اين قلب ديوونه من باش
بيا قشنگترين گل تو گلخونه ي من باش
بيا که قصر عشقو تو آسمان بسازيم
بيا که با بهارون دلامونو ببازيم

از دل افروز ترين روز جهان،
خاطره اي با من هست.
به شما ارزاني :
سحري بود و هنوز،
گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .
گل ياس،
عشق در جان هوا ريخته بود .
من به ديدار سحر مي رفتم
نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
***
مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي !
بسراي اي دل شيدا، بسراي .
اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !
تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !
آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،
روح درجسم جهان ريخته اند،
شور و شوق تو برانگيخته اند،
تو هم اي مرغك تنها، بسراي !
همه درهاي رهائي بسته ست،
تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !
بسراي ... ))
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
***
در افق، پشت سرا پرده نور
باغ هاي گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها مي شد باز .
غنچه ها مي رسد باز،
باغ هاي گل سرخ،
باغ هاي گل سرخ،
يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،
در لحظه شيرين شكفتن !
خورشيد !
چه فروغي به جهان مي بخشيد !
چه شكوهي ... !
همه عالم به تماشا برخاست !
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
***
دو كبوتر در اوج،
بال در بال گذر مي كردند .
دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .
مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور
رو نهادند به دروازه نور ...
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه اي مي پرورد،
- هديه اي مي آورد -
برگ هايش كم كم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
با شكوفائي خورشيد و ،
گل افشاني لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را از خوبي و مهر،
خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !
***
اين گل سرخ من است !
دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،
كه بري خانه دشمن !
كه فشاني بر دوست !
راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشيد،
روح خواهد بخشيد . »
تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !
اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،
نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسيار بگو !
به من گفتي خداحافظ و بر قنديل مژگانت
بلور اشک جاري بود
غم تلخي ميان قصه هايت با تمام بي قراري بود
چرا با من خداحافظ
تو که گلبوته هاي شهر شادم را
زباران نگاهت بارور کردي
تو که جام خيالم را
هر شب؛از شراب عشق تر کردي
تو که افسانه با عشق بودن را
برايم از کتاب زندگي خواندي
تو که بذر محبت را
به دشت سينه مشتاقم افشاندي
چرا با من خداحافظ
تو مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي
تو همچون قصه ي شيرين عهد کودکي در ياد من هستي
خداحافظ کلامي تلخ و غمگين است
غم رفتن غمي بسيار سنگين است
خداحافظ نه
تو درياي من هستي
و من چون ماهي ام
دور از تو مي ميرم
اگر رفتي سراغت راهمه جا از خداي عشق ميگيرم
....مرو اي بهترين حرف و کلام مهرباني ها
بيا دو خط موازي نباشيم؛بيا دلتنگي هايمان را با کوچ پرستوها
به دورترين نقطه ي زمين پرواز دهيم؛بيا براي دستهاي هم ترانه
بسراييم و دفترمان را پر از آواز قناري کنيم
بيا براي هم بمانيم که گاهي دنيا مجالي براي مهرباني کردن نمي دهد
يارب يارب
دل پاک و جان اگاهم ده
اه شب وگريه سحرگاهم ده
در راه خوداول ز خودم بيخود کن
بيخود که شدم زخود به خود راهم ده
الهي
الهي يکتايي بي همتايي قيوم و توانايي
بر همه چيز بينايي
در همه حال دانايي
از غيب مصفايي
از شرک جدائي
اصل هر دوائي
داروي دل هايي
به تو رسد ملك خداوندي
خداوندا خداوندا
قسم به اخترانت
به حق وحرمت پيغمبرانت
به راز غنچه شکفته در باغ
به درد لاله ي بنشسته با داغ
به پاکي زلال چشمه ساران
به عمر کوته يه قطره باران
خداوندا خداوندا
قسم بر پاکبازان
بلند آوازگان و سرفرازان
مرا مرا
مرا زين خودپرستي ها رها کن
چنان انديشه اي به من عطا کن که تقديري را که از ان ناگريزيم
توانم جبر ومقصدش را پزيرم
ويا نرمي چنان پي گير گشتم که
تا تقدير را تغيير بخشم
توانايي ده اي بانوي تقدير
توانايي ده اي بانوي تقدير
که بشناسم زهم تقدير وتدبير
الهي
الهي نام تو مارا جواز
مهر تو مارا جواز
شناخت تو مارا امان
لطف تو ما را عيان
الهي
الهي حنيفان را پناهي
قاصدان را بر سر راهي مؤ منان را گواهي
" چو عزيز است انکس که توخواهي "
خیلی ها گفتند :خوبی خوش چهره ایی
باور نکردم تا این که هیچ کس مثل تو ندید و نگفت زیبایم
صورتم خیس اشک به اینه ایی که دادی نگریستم
به اینه ایی که دادی به من
به گمانم باز همان زشت غم انگیز بودم
و گریستم
و اینه شد خیس از اشک
و اشکهایم طرح چهر ه تو را دران کشیدند
و من لبخند زدم
چه زیبا بودم چه خوشبخت بودم.
سبز چشما چرا دلت چو چشمانت سبز نباشد
سبز چشما با ان چشمهای گیرا
مفتون مباد
نگاهت مهرست یا ندارد اعتنا
بهر من تنها دو چشم زیباست
که افرین گوید قلبم بی ا ختیار و ارام خالقش را
نبینم در ان دو چشم سبز نقش قلبی چو گلی سرخ در چمنی
که دانم چشمانت تنها امتحان و بهر فریب دلهاست
و دل تو دیریست اسیر جادوی سیاه هوس.
![]()
|
آخر اي محبوب زيبا
اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده شي ، گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب كني ، گذاشتم جونم كه اگه رفتي منم برم .
اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست
LoVeLY GiRLS |
سلام دوستاى خوب ما...![]()
واقعا از همه شما كه به ما سر مى زنين و با نظراتتون ما رو خوشحال ميكنين ممنونيم...ما تصميم كرفتيم كه هر ماه كزارش مختصرى از هر كدوم از ما 4نفر و كارايى كه ميكنيم رو بنويسيم تا با ما و كارامون بيشتر آشنا بشين...حالا هم كه مهر تموم شد كزارشى واستون مينويسم از منو دوستام تو ماهى كه كذشت.
سحر: ببينيش فكر ميكنى برفسور شده آخه مثلا ميره دانشكاه (من كه نميدونم جه جورى راهش دادن
)...جونه خودتون كتاباشو بياين ببينين فقط هركدومشون 100كيلوه...سحر هم بزرك شد و رفت دانشكاه...خدا رحمتش كنه
...سورى حواسم نبود فكر كردم ![]()
خلاصه سحر همش كارش شده بود اين : دانشكاه-خونه-دانشكاه-خونه
شهناز: اين شهنازم فعلا بيكاره... دانشكاه واسش كفتن بعد از رمضون بيا ببينيم جى
ميشه...از بس بيكاره فكر كنم ديونه شده
...ميدونين جرا؟؟ واستون ميكم اون روزه زنك زده بود واسم بهم كفت لينا واسم تبريك بكو...كفتم جرا جى شده مكه...كفت ميخوام عقد كنم...من از تعجب دهنم باز مونده بود
(آخه تو دلم ميكفتم اين بدشانسه كيه كه رفته خواستكاريه شهناز
)...كفتم جى عقد كنى با كى؟؟...كفت با بسرعموم...كفتم اسمش جيه...كفت:محمد حسين...كفتم خوب جند سالشه...كفت 2روزشه... الان باور كردين كه راس ميكم ديوونه شده![]()
شينا: راستش من خودم خبرى ازش ندارم
...ولى اون روزه كه شهناز واسم زنك زده بود از شينا كه ازش برسيدم كفت كه اونم واسش كفتن كه بعد از رمضون بيا واسه دانشكاه...اونم فعلا بيكاره ...كفت اين روزا تو خونه سوب و شربت درست مى كنه (خدا به داد هركى ميخوات اونا رو بخوره
)
لينا (خودم): منم با مدرسه كرفتارم
...ولى راستش انكار نه انكار كه ميرم مدرسه...آخه خيلى اذيت ميكنيم با دوستام تو مدرسه انكار ميريم خونه خاله
...5 6 بار هم تقلبى كردم تو اين ماه (يعنى بهتره بكم همه امتحانا
)...درس هم كه هيج نكاش هم نيمكنم...حرفمون هم تو مدرسه شده فقط فوتبال
..ولى همه واسم ميكن درس بخوون امسال نهايى هستى (سوم تجربى ام) منم واسه همه ميكم باشه ولى
اشكال نداره هنوز خيلى مونده جبران ميكنم (تو خواب
)...منم كلا همش مدرسه –خونه
خوب اينم يه كزارش كوجولويى بود از ما 4تا...ولى راستى سورى آخه كيبورد فارسى نداريم
...خودتون ديكه درست بخونيدش
بازم تشكر ميكنم از همه شماها كه به وبلاكمون سر مى زنيد![]()
هميشه ازاين كارا كنيد
تا كزارش بعدى خدانكهدار