سلام دوستان خووب ما (سحر و لينا) داريم مى ريم ايران دلمون واسه همتوون تنك مى شه يا به قول شهناز دلم واستون كشاد مى شه اممم ايه ايه خواستيم با همه دوستاى خوبمون مخصوصا اونايى كه به وبلاكمون سر مى زنن و نظر مى دن خدافظى كنيم آخه فكر نكنم بتوونيم از اونجا به وبلاك سر بزنيم خلاصه دوست داشتيم بكيم واسه همتووون بكيم دلمووون واستوون تنك مى شه دوووستووون داريم مخصوووصا فريد جووون و لينا مى كه شيطون بلا شهناز شينا رو با وبلاك مى زاريم بس هر كار خرابى كه ديديد بدونيد يا از شهنازه يا از شينا ولى مطمئن باشيد كه شهناااازه اممم. شهنازو هم با نظراتتون خوشحال كنيد تنها ولش نكنيد
سحر: شهنااااااااز شينااااااااااااا دلمووووووووووون واستووووووون تنك مى شه مارو فراموووش نكنيد شهناز اكه ام اس ان اوردى حتما سلام حمص برسوون باشه عزيز اون جيزى هم كه بهت كفتم يادت نره باشه عزيز وااااااااااااى دوووووست دارم شهنااااااااااااز كريه نكنى الآن كه دارى اينا رو مى خوونى آخه مى دووونم كه تو زووود كريه مى كنى.
لينا: من مى دونم كه واسه سحر كريه نمى كنى واسه من (لينا دووست جوون جوونى و عزيز دلت) كريه مى كنى. دوووست باوفاى من دوستت دارم دلم واست يه ذره مى شه داداشى هميشه به يادم باش منم به يادتم.
سلام به تمام بچه هايی كه سر مى زنن و نظر مى دن:
قصه از یه خواب شروع می شه خوابی که یه زندگی را داخل خودش جا داده :
احساس می کنم یه شاگرد تجدیدی هستم کسی که یه زمانی شاگرد اول کلاس بود...معلمش دوسش داشت و تنها شاگردی بود که معلمش توی قلب خودش جا داده بود ... یه روز که معلمش می خواست درس عشق رو بهش یاد بده اون حواسش نبود و هیچی نفهمید ... روز بعد که معلمش می خواست درس بپرسه بلد نبود و هر چی از معلمش خواست درس رو براش تکرار کنه معلمش به اون توجه نکرد .... خانوم ناظم اومد سر کلاس ولی تنها نبود یه شاگرد جدید همراهش بود شاگرد جدید رو برد جای من نشوند و من رو با خودش از کلاس بیرون برد و بهم گفت توی راه رو وایسا و من رو همون جوری تنها گذاشت و رفت... وقتی به خودم اومدم که معلمم درس عشق رو برای شاگرد جدیدش شروع کرده بود با خودم گفتم : پس چرا برای من تکرار نکرد ؟ خیلی ناراحت بودم از پشت در به درس گوش دادم و همون جا درس رو یاد گرفتم ولی دیگه فایده ای نداشت من دیگه شاگرد معلمم نبودم... دیگه معلمم یکی دیگه رو توی قلب خودش جا داده بود و جائی برای من نبود... جای من دیگه اينجا نبود اما دلم هنوز توی ا ون کلاس بود با خودم گفتم : باید برم جای من اینجا نیست.... وبا همین فکر به راه افتادم و به طرف انتهای راهرو رفتم به امید اینکه شاید معلمم منو ببخشه و منو دوباره سر جای خودم برگردم ......
****************
بساختم خانه ای را با هزاران رنج و اندوه
دلم را در نهادش جای دادم مثل یک کوه
چنان از زندگی در خانه ام سرمست گشتم
که دیگر خارج از آن خانه را هم من ندیدم
تو اما با نگاه پر حسادت خانه ام ویران کنی
خانه ام را با تمام قلب من خاکش کنی
در این ویرانه روزی دو کبوتر خانه ای داشته اند
زیر این ویرانه ها خاطراتی داشته اند
چرا ای روزگار پست و بد ذات
چنین کردی خراب این خانه ام را؟
************
در این دنیا ندارم من غمی
غیر اینکه من ندارم همدمی
merC az hamato0n
مادر
وقتیکه من بزرگ شدم، شایدمعمار شوم
آنگاه تمامی جهان را همچون بامی بر فراز دستان توستون خواهم کرد
□
وقتیکه من بزرگ شدم، شایدپزشک شوم
آنگاه با عطر تو نوشدارویی خواهم ساخت بر تمام دردهای جهان و آنگاه به سلامتی شان با لب های تو بر گونه های شادی تمام کودکان جهان بوسه خواهم زد
□
وقتیکه من بزرگ شدم، شایدیک روز با چتر گیسوان تو از آسمان آرزوهایت پروازی کنم بر آستان زمین زمینی که پای تو آنرا نگه داشته است و
آنگاه خواهم دوید تا مرزهای درونت و در پنهانترین گوشه های جنگل سبز آغوش تو پنهان خواهم شد
□
اکنون را که نام نهادی فصل کاشت
فردا که من بزرگ شدم
در زمان برداشت
مادرم، به تو قول می دهم
من تو را دوست خواهم داشت
![]()
(مادرم و پدرم )
مادرم شبنم گلبرگ حيات
پدرم عطر گل ياس بقاست
مادرم وسعت دريای گذشت
پدرم ساحل زيبای لقاست
مادرم آئينه حجب و حيا
پدرم جلوه ايمان و رضاست
مادرم سنگ صبور دل ما
پدرم در همه حال کارگشاست
مادرم شهر اميداست و هنر
پدرم حاکم پيمان و وفاست
مادرم باغ خزان ديده دهر
پدرم برسرما مرغ هماست
مادرم موی سپيد کرده زحزن
پدرم نقش همه خاطره هاست
مادرم کوه وقار است و کمال
پدرم چشمه جوشان عطاست

سلامى گرم از لينا به همه دوستاى خوب خودم
راستش من خاطره هاى شهنازو كه خوندم خيلى واسم جالب بود آخه من دو سال از شهناز و سحر و شينا كوچكترم يعنى من هنوز دو سال دیگه مدرسه دارم. ولى راستش من خيلى به اين كلاس شهناز اينا دل بسته بودم اصلا فكر ميكردم كه خودمم يكى از اونا هستم. خيلى زود روزا تموم شد و اينا از مدرسه رفتن و مارو تنها گذاشتن تو مدرسه و رفتن ولى خاطره هاشون هميشه به يادمون ميمونه. يادش به خير اون اردوهايى كه از طرف مدرسه ما رو ميبردن شهناز هميشه منو دعوت ميكرد و همكلاسيامو ول ميكردم ميرفتم با اونا
( چه دوست باوفايى) همه هم اسممو ميذاشتن مهمون شهناز ( كلى هم كيف ميكردم شهناز منو لوس ميكرد هر چى ميخاستم واسم ميداد همون روزه خودش ۲ كيلو وزنم بيشتر شد
) يا هم شينا جون كه از درختا بالا ميرفت (ياد بگيرد
) يا هم سحر كه همه بهش گير ميدادن ميگفتن بيكاتشو
. واسه همين ميگم سال ديگه جاتون تو مدرسه خيلى خاليه
ولى واقعا خيلى دوستاى خوبى بوديد هم واسه خودتون هم واسه من. كاشكى منم همكلاسيتون بودم
كى حال داره اين دو ساله بره مدرسه؟
ولى لحظه ها مثل يه چشم به هم زدنيه كه فقط جند ثانيه طول ميكشه و ديگه هيچ وقت برنمى گرده و همش به عنوان خاطره تو يادها ميمونه.
خوش باشيد. همتونو دوست دارم دوستاى شيطون بلايه خودم
البته دوستان ببخشيد خاطره قبلي زياد غلط املايي داشت اخه خيلي سخته برام كه با فونت فارسي تايب كنم........
شهناز جان امروز 1 خرداد است راستش الان نمي دونم چی بنویسم آخه امتحان ریاضی امروز حسابی دیونم کرد خب یکم ا. خاطره های امسال برات بگم .
از اول سال که با زبان مشکل داشتیم و شکایتش را بیش همه می کردیم هر وقت هم آقای نیکجو ( مشکل حل کنه مدرسمون) می یومد که از مشکل ها براش بگیم به قول شینا همش درس زکات و خمس می داد یه بار هم بهمون گفت: حالا شما کوتاه بیاییید معلم بارسال رو روانی کردین فرستادین ایران(منظور خانم بهادریان) بیجاره خانم سعادتیان معلم زبان یه بار نصف بچه ها ی کلاس نیومدن سر کلاس خانم قهر کرده بود بعد مدیر همه رو برد توی دفتر گفت: از خانم معذرت خواهی کنید یه بار هم چون محدثه و محبوبه (بچه های رشته ریاضی) دو تا امتحان داشتن زبان نخونده بودن به خاطر اونا همه برگ سفید دادیم البته به جز 2 نفر نامرردی کردن بیجاره فاطمه چقدر گریه کرده بود . روزی که امتحان زیست داشتیم یادته که نخونده بودیم به بچه ها گفتیم که به آقا بگن من مریض بودم رفتم خونه, شهنازم رفته بیمارستان بیش مامان بزرگش اخه چکار می کردیم هم زنگ اول باهاش داشتیم هم زنگ دوم زنگ اول خودمون رو دیده بود خلاصه رفتیم تو حیاط نمی دونستیم کجا بریم آقای ربانی مردشورشو ببرم سر کلاس کامبیوتر راهمون نداد مجبور شدیم .یر بله ها قایم بشیم تا زنگ بخوره. 2 بار هم سر آقای عباسی معلم فیز.یک لقبش( بیکاتشو) کلاه گذاشتیم امتحانها رو گذاشتیم روزهای تعطیلی و آقا می گفت : فصل 3 و 4 امتحان, بچه ها می گفتند فصل 1 و 2 هم بگیرید بیچاره آقا نمی دونست که تعطیلیم کیف می کرد که دانش آموزاش درسخون شدن, ا. اون گذشته همیشه می گفت وسیله فیزیک درست کنید که تو(شهناز) هم واسه اینکه دل آقارو خوش بشه رفته بودی بشقــاب خونتون رو نمی دونم چکارش کرده بودی که شده بود وسیله فیزیک که اون هم آقا گفت : خانم شهناز اینرو ببرید تو خونه لازمتون میشه هاهاهاه.![]()
آقای بور یعنی همون آقای خاکزار معلم شیمی سوالهایشو دزدیدیم , حقش بود همه ی امتحاناشو سخت می گرفت بعدش هم می گفت خیلی آسونه یه خرده دقت چاشنه اش کنید . خانم ایینه هم که نمی شه چیزی بنویسم آخه میترسم دفترتو بدی محدثه دخترش برات خاطره بنویسه دیگه نمره 20 بهمون نمی ده . خانم قاهری هم دلمون رو آب می کرد از بس قصه های دانشگاه و بسرهای تهران برامون تعریف می کرد (اخه ما دختر های قطر بسر ندیده ایم) ![]()
حالا بریم تو دانشگاه ..... من با تو و فاطمه و مریم یه گروه درست می کنیم . اسمش رو می زاریم "گروه دیوونه ها" به قول مریم یه بیکان می خریم و یه تابلو هم بشتش می زنیم روش می نویسیم "ماکسیما" دیگه من و تو حتما همیشه مریم اینورو اونور و مریم و فاطمه رو تو خونه می زاریم تا درسها رو بخونن و سر جلسه امتحان بشن فرشته ی نجات من و تو . البته خودمون هم یه کم درس می خونیم تا جلوی بسرها کم نیاریم. ![]()
خوب شهناز جان(دکتر میراندا) دیگه مزاحمت نمیشم فقط بدون که تو یکی از بهترین دوست های من هستی و هیچوقت فراموشت نمی کنم و هیچوقت تو رو ناراحت نبینم .
همیشه به یادت *عفت*






خاطره ي يكي از دوستان به شهناز![]()
![]()
سلام شهناز جان ..... دارم فكر ميكنم از كجا شروع كنم . حالا فكرشو ميكنم مي بينم 12 سال چقدر گذشت باور كردنش سخته ولي خوب ديگه بايد باور كنيم . بالأخره ما هم بزرگ شديم و بايد شوهر كنيم البته حالا كه نه ، نه كه بري عقد كني چون هنوز زوده و هنوز هم گیج هستیم یه کم صبر کن بذار به سن بلوغ برسی و دندون عقلت در بیاد دیگه برو با ......عقد کن . حالا بر می گردیم به 12 سال بیش و موقعی که هر دو کلاس اول بودیم تا درس تموم می شد می گفتیم خانم میشه صند لیهامون رو بیش هم بذاریم از سال دوم و سوم خیلی چیزی یادم نمیاد اخه اون موقعها مخم تعطیل بود . سال چهارم ابتدایی هم که خانم خیر آبادی از دست خودمون موهای سرش سفید شد. بیچاره یه بار که امتحان ریاضی همه کم گرفتیم از ناراحتی زیاد غش کرد خودمون ترسیده بودیم و همه گریه می کردیم . سال بنجم که بهتر از سال های قبل بود چون معلم با حالی داشتیم . خانم صبورمیری که خوزستانی بود( همشهری شوهر تو و شینا ) همش می گفت خبس خبس خیلی خبس (یعنی خوب است خوب است خیلی خوب است) یه بار هم چشن داشتیم و سوال های تو کمد خانم بود رفتیم دزدیدیم و همه نمره ی عالی گرفتیم (البته تاریخ دوباره ز نده شد و امسال هم سوال های شیمی روکش رفتیم , بابا ما از اول ابتدایی سابقه ی دزدی داشتیم خوب ابتدایی هم تموم شد و رفتیم راهنمایی , خداییش اگه اقای رحمتی نبود مطمئنم دوره ي راهنمايي خوش نمي گذشت سال سوم هم كه آقاي رحمتي نبود آقای تقي نژاد جای اونو بر کرده بود و سر كلاس از بس نگاه بچه ها می کرد نزديك بود چشمهاش در بیاد آقای جلالی رو یادت می یاد خیلی با حال بود تا می یومد توي كلاس مي گفت: هركي غايبه دستشو بالا ببره بيچاره بلد نبود درس بده جك مي گفت که سر خودمون رو گرم بشه ديگه از كي بگم آها آقای موسوی که همیشه می گفت ما فی مشکل و معلم های ديگه که هر کدوم یه قیافه ای داشتن آ قای حجاری به گوسفند می گفت: گوسبند, آقای طباطبایی که می گفت : مگه تو دیشب خواب نکردی . آقای تقی نژاد می گفت : دایره حول محور دوران می دهیم و...خلاصه راهنمایی هم تموم شد و رفتیم دبیرستان که دیگه معلم ها نور على نور بودند آقای حجازی که فقط دختر معلمها رو مي ديد يه بار فاطمه بلند شد و گفت آقا مگه ما سمبلیم وبعدش کلی دعوا کرد از اون طرف هم افسانه خواهر فاطمه باهاش دعوا کرده بود خلاصه این 2 خواهرها آقارو کچل کردن و فرستادن ایران. فکر کنم آقا هروقت یاد قطر می افته دست و باش می لرزه خانم رضابیگی همش امتحان می گرفت عوضش نمره ها همه 20 بود . آقای مکاری نمره می داد و می گفت با 18 نمره ارفاق 16 شدین بالاخره هم نفهمیدیم راز این ارفاقها چیست. زنش هم فقط تیب می زد . دوم دبیرستان: آقای نصیری بدرمون در آورد بلد نبود که درس بده , عجب نمره هایی می گرفتیم : 3-7-4-10 خانم صفایی دلش می خواست همه 20 بشن خدا یارش , خانم نعمتی که خیلی سخت می گرفت یه بار هم به شینا 0 داد (نمی دونم چرا صفر گرفت شینا خیلی خنده دار بود) آقای خاکزار كه لقبشو گذاشته بوديم بـــور همون روز اول اومده بود سر كلاس با اين لهجه ي يزديش همه رو خنده مي اورد تا اينكه رفتيم كلاس سوم راهنمايي اقاي افشاري معلم زيست لقبشو گذازشته بودیم نظام خلخت فقط ريشخند بچه ها بود تا يه چی می شد می گفت شیرینی بیارید اخرش هم اونقدر خرمون كرد كه براش جشن تولد گرفتیم . روزی که براش جش گرفتیم رو اصلا یادم نمی ره ، مي دوني من اون روز روزه بودم و به بچه ها همه گفته بودم که روزه هستم ولی سر کلاس نشستم کلی کیک با نوشابه خوردم نه خودم حواسم بود و نه بچه های دیگه خلاصه من اومدم خونه و گرفتم خوابیدم بازم حواسم نبود تا اینکه ساعت 5 که از خواب بیدار شدم تازه یادم اومد که ......
خانم بهادريان كه ابروشو برديم به همه معلم ها گفتیم بلد نیست درس بده خلاصه همه عالم فهمیده بودن بیچاره زنه روانی شد رفت ایران و دیگه بر نگشت آقای نصیری هم خوب انتقام گرفتیم ماشینشو بنچر کردیم (کار شینا خانم بود) البته خنده دار اینه که شینا با خودکار بنچر کرد ه بود قصه شو از خود شینا ببرسین غش می کنین از خنده .....خانم رنجبر معلم دینی که قرص خواب بود ..
آهای خوشگل عاشق آهای شهنازووووو باور کن دیگه بنزیین ندارم خسته شدم از بس نوشتم بقیشو بعدا برات می نویسم . حالا ساعت 1:15 شب کمکم چشمهام دارن بسته میشن .![]()
از ديدكاه هاى مختلف
فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم ميزند --- آلبرت انيشتين
امتحان مسخره ترين كار دنياست ---- جرج برنارد شاو
امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است ---- كي اس اليت
امتحان بخشي از زندگي است ،نه زندگي امتحانست --- پائولو كويئلو
امتحان در صورت عدم حذف پزشكي ، اولين گام در جهت شروع چاپلوسي پيش استاد براي نمره ي ده گرفتن است ---- خودي
چي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اس را نمي دانم ---- جرج اورول
امتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره ---- از ديالوگهاي فيلم نيش
هر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن ---- يك ضرب المثل برمه اي
توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده ، اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود ----- ارنست همينگوي
اينم طرز شكار فيل از آدمهاى مختلف ببينيم شما كدوم نوعى شكار مى كنيد؟؟
شکار فیل
ریاضیدان ها
ریاضیدانها به آفریقا می روند ، هر موجودی که فیل نیست کنار می گذارند و سپس یکی از آنها را که باقی مانده است می گیرند .
البته ریاضیدانهای با تجربه ، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد . آنگاه به آنجا می روند .
استادان ریاضی ، با تجربه ، ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجو باقی می گذارند
مهندسان نرم افزار کامپیوتر
این دسته شکار فیل را بر
اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند :
گام 1) برو به آفریقا
گام 2) از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما .
گام 4) در هر گذر ،
الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن .
ب – آن را با فیل مقایسه کن .
ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد .
اقتصاددان ها
اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند ، زیرا
اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها ، خودشان ، خودشان را شکار می کنند .
سیاستمداران لیبرال
از آنجا که این دسته معتقدند که همه موجودات راست می گویند لذا اولین حیوانی را که می بینند شکار کرده و می گویند که این فیل است ! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اینها درست می کنند .
سیاستمداران دموکرات
ابتدا شکار کردن فیل را به رای گذاشته اگر حائز اکثریت آرا بشود آنگاه به نیرو های مردمی دستور شکار آن را می دهند !
سیاستمداران دیکتاتور
هر چه دیکتاتور بگوید همان است ! پس اولین موجودی که به شما بدهند فیل است !
سیاستمداران آمریکایی
ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فیل ها یا تروریست هستند یا در حال تهیه بمب هسته ایی ! سپس با متحدانشان به آفریقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سیاه ، اعلام می کنند که هیچ فیلی اینجا نبوده است ! و اینها اشتباهات اطلاعاتی سازمانها سیا و همکارانش بوده است .
برخی دیگر از سیاستمداران
به هیچ وجه فیل را شکار نمی کنند . اما آنها فیل هایی را که شما گرفته اید بین مردمی که به آنها رای داده اند تقسیم می کنند .
روانشناسان
اینها ابتدا شما را هیپنوتیزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فیل شکار کرده اند . پس از بیداری نیز به شما می گویند که اگر الان فیل نمی بینید یا شیزوفرنی شده اید یا دچار توهم در ضمیر ناخود آگاه خود !
وکلای حقوق
وکلا فیل شکار نمیکنند . ولی دور گله فیلها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که بر روی زمین ریخته متعلق به کدام فیل است ، بحث می کنند .
البته اگر کسی آنها را استخدام نماید می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد .
معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه
اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای موجود قبلا شکار شده اند .
مامورین کنترل کیفیت
اینها به فیلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات سایر
شکارچیان می گردند.
کسانی تنها انعکاس آفتاب را Some people see only the sun refledted on
بر در یاچه آرام در کوهسار می بینند... some still mountain lake …
من و تو می توانیم گرمی آن را احساس کنیم. you and i can fell the warmth.
کسانی تنها انجماد ستارگان را می بینند بر آسمان شب. some people see the stars frozen against
the night sky…
من و تو درخشش آن ها را می بینیم. you and i see their sparkle.
کسانی از پنجره باغ را نظاره می کنند... some people view the garden from the gate…
من وتو غرق در بوستانیم. you and i walk together within.
__ Larry Tylor
*********************
آنکو که با عشق به دفاع بر میخیزد، He who defends with love will be secure;
ایمن خواهد بود؛ Heaven will save him,and
آسمان منجی او و عشق حامی اوست. prorect him with love.
__Lao Tzu
دوستداران همتون
به نام جنون عشق






مثل دريای من باشه !![]()
منم چون قايقش باشم!
منم چون قايقش باشم!
هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه شريکه خنده و شادی ٫ رفيق ماتمم باشه!!
هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه نگاه های پر از مهرش پناه خستگيم باشه!
ميگن جوينده يابنده است!
ولی پاهای من خسته است ! با همين پاها ميرم! تا حدی که جا هست!
هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گريه منم اينجام!
بزار دستاتو تو دستام تو احساس منو ميخوای منم ای وای تورو ميخوام!!!
تو احساس منو ميخوای منم ای وای تورو ميخوام!!!
خدايا عشق من پاکه ! درسته عشقی از خاکه! منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دل چاکه!!!
هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گريه منم اينجام!
بزار دستاتو تو دستام تو احساس منو ميخوای منم ای وای تورو ميخوام!!!
تو احساس منو ميخوای منم ای وای تورو ميخوام!!!






امشب که شعله می زندم ماجرای تو
بر این سرم که سر بگذارم به پای تو
بی تاب و بی قرارم و بی واهمه ولی
جز حرف عاشقانه ندارم برای تو
امشب هزار مرتبه بی تو دلم شکست
یعنی هزار مرتبه مردم برای تو
من راضی ام به این همه دوری ولی عزیز
راضی ترم به اینه ببینم رضای تو
حالا درخت و جاده به راهت نشسته اند
حالا سکوت و سایه پر است از صدای تو






دوستداران همه شما
عاشقان بی صدا
سحر شهناز شينا لينا





داب و سلام به همه ي شما دوستان عزيز آرزو ميكنم كه هميشه سبز دل باشيد و
خندان ![]()
افسوس
هشدار دقيقه ها
افسوس ساعت ها
تنهايي و خلوت
رگبار سكوت
و من و صد افسوس
و كجايم من اكنون؟
و به دنبال چه مي گردم؟
غرق در اندوهم
صفحات غمناك دل ماتم زده ام
با نم نم اشكهايم كم كم
رنگ تطهير به خود مي گيرد
رنگ پاكي ،رنگ عشق
رنگ عشقي كه به سبكبالي پر پرواز من است
و دگر در دل من كم پيداست
جاي خود را اين رنگ
به سياهي داده
به ندامت،افسوس
كه مرا با خود به سكوتي ابدي مي خواند
به سكوتي كه هم آهنگ است
هم سوز است با ني
و صداي اين ني تنهايي بود
كه به من راز تحرك آموخت
وپلي ساخت برايم اين ني
تا كه خورشيد سحر با لبخندش
به سپيده ي صبح
منور سازد
و به آواي طنين اندازش
غنچه ي اميد را
در وجود سرد من شكوفا ساخت
و به من آموخت
كه به طوفان هراس و ترسم
ياد تو
نام تو
ذكر تو
كشتي نوح اميدم باشد
***************************
كلاف سرنوشت من
سر در گمه هميشه
طلسم كور اين گره
يه لحظه وا نميشه
طناب سرنوشت من
تنها پل عبوره
اما به بيراهه ميره
اون گرهي كه كوره
ديروز مسير قصه هام
يه جاده بود به خورشيد
امروز به بيراهه شده
به شوره زار ترديد
از بود و از نبودن
دل كندم و بريدم
تا نيمه جون و خسته
به اين گره رسيدم
به من كمك كن اي عشق
اين گره رو وا كنم
به قيمت سقوطم
راهمو پيدا كنم
كلاف سرنوشت من
سر در گمه هميشه
طلسم كور اين گره
يه لحظه وا نميشه
طناب سرنوشت من
تنها پل عبوره
اما به بيراهه ميره
با گره اي كه كوره
نه پشت سر راهي دارم
نه راهي پيش رومه
اينجا نه آغازه برام
نه راه من تمومه
ببين كه جون ندارم
هميشه در تلاشم
نذار تو اين بيراهه
هستيمو من ببازم
به من كمك كن اي عشق
اين گره رو وا كنم
به قيمت سقوطم
راهمو پيدا كنم
راهمو پيدا كنم......
............................آه
روزگار غریبست
دوستداران شما دوستان..
راستش الان دو روزه كه وبلاك داريم ولى نمى دونيم جى توش بنويسيم هى تعارف مى كنيم اون ميكه تو بنويس اون ميكه نه تو شروع كن اخرش من ديدم اينجورى فايده نداره ۳ماه تموم ميشه وبلاكمونو ميبندن با اين تعارف بجه ها.
خوب همون جور كه از اسم اين وبلاك معلومه ما قطر زندكى ميكنيم. ۴تا دوست هستيم لينا و شينا و شهناز و سحر.
بجه ها اميدواريم كه با نظرهاتون به ما كمك كنيد كه وبلاك خوبى داشته باشيم.